سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
لبگزه
لوگوی سایت
http://labgazeh.persiangig
.com/image/13lab.jpg

نقل مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع موجب سپاسگزاری است .
بازدید امروز: 40
بازدید دیروز: 341
بازدید کل: 244410
نوشته های من شعر گونه ‏هایم [21]
بـی‏ خیال بابـا [15]
عاشقانه ‏ها [14]
عارفـانـه ‏ها [17]
دل نوشتـــه ‏ها [51]
شعــرهای دیگران [8]
خاطـــرات [41]
پاسخ به سوالات [27]
فرهنگی‏ اجتماعی [22]
اعتقـادی‏ مذهبی [26]
سیاست و مدیریت [29]
صدا و سیما..؟ [7]
قــرآن و زنـدگــی [17]
شور و شعور شیعی [8]
انتقــــادی [16]
مناسبت ها [33]
حکایــــات [19]
زنانـه هـــا [8]
جوانـــــان [9]
فرهنگی سیاسی
دشمن شناسی [17]
فرهنگی ادبی [12]


اطلاع از بروز شدن

 



میهمانان من
صاعقه
بر و بچه های ارزشی
وبلاگ خبری
آخرالزمان و منتظران
نجوای شبانه
این راه بی نهایت
گاهِ رهایی
همفکری
طره آشفتگی
مذهب عشق
عاطفی اکبریان
زن بودن ممنوع
● بندیر ●
خط بارون
مُهر بر لب زده
یه عالمه حرف نگفته
ESPERANCE
امید زهرا
تنهاترین تنها
صفحه‏ی بیست و یکم
نجوای مجنون
روان شناسی
دنیای واقعی
فوتوبلاگ وصال
گنبد افلاک
اردشیـر
نرگسی
شوق پرواز
حریــم دل
ازتو تابی نهایت
شبنم سحرگاهی
رعنـــا
سـلالــه
لبگزه ی قبلی
مجاهد مجازی
بوی حوی مولیان
تنهایی‏های طوبی
به‏سوی ملکوت
سر سودا
تا ریشه هست..
معجزه ی انسان
قدرت شیطان
نقطه ای برای فردا


زخمه بر دل.. ناله از جان



   1   2   3      >

عجب سرمایه ای..

یکشنبه 22 اسفند 89

این ماجرا توسط دوستی برایم ایمیل شده بود.. هرچند منبعش را نمی‌دانم اما حکایت بسیار زیبا و دلنشینی است و با آموزه‌های دینی اسلام هم خیلی سازگار است.. با تشکر از این دوست خوبمان و با اندکی تغییرات در انشا و ادبیات آن، شما را هم به خواندنش دعوت می‌کنم..

از بیل‌گیتس پرسیدند: آیا در دنیا از تو ثروتمندتر هم هست؟

گفت: بله، فقط یک نفر..
پرسیدند: او کیست؟
گفت: سال‌ها پیش، زمانی که از اداره اخراج شده بودم و داشتم مایکروسافت را در ذهنم پی‌ریزی می‌کردم، در فرودگاهی در نیویورک بودم.  داشتم نشریه‌ها و روزنامه‌های داخل سالن را می‌دیدم. می‌خواستم یک روزنامه بخرم اما وقتی دست در جیبم کردم متوجه شدم که پول خرد ندارم. داشتم منصرف می‌شدم که روزنامه فروش که یک پسر بچه‌ی سیاه پوست بود وقتی علاقه‌مندی من را دید گفت: این روزنامه مال خودت.. آن را بردار.

گفتم: آخر من پول خرد ندارم.
گفت: من که گفتم
برای خودت برش دار.. من پول نمی‌خواهم..
سه ماه بعد بر حسب تصادف در همان فرودگاه و همان سالن، باز می‌خواستم یک مجله بخرم که باز هم پول خرد نداشتم و باز همان بچه‌ی سیاه پوست مرا دید و گفت: مجله را بردار.. برای خودت.
گفتم: پسرجان! چند وقت پیش من آمدم یک روزنامه به من بخشیدی. آیا هرکسی که اینجا می‌آید و پول ندارد تو به او می‌بخشی؟
!
گفت: بله من دلم می‌خواهد بخشنده باشم و از سود خودم می‌بخشم.
این جمله‌ی پسرک و نگاه او به قدری در ذهن من ماندگار شد که وقتی به اوج ثروت و قدرت رسیدم تصمیم گرفتم او را پیدا کنم و رفتارش را جبران کنم. با اینکه 19 سال از آن ماجرا گذشته بود گروهی را مامور کردم
و نشانه‌ها را دادم و از آنان خواستم او را پیدا کنند. بعد از یک ماه و نیم جستجو بالاخره متوجه شدند که او یک فرد سیاه پوست مسلمان است که الان در یک سالن تئاتر به عنوان دربان کار می‌کند. او را دعوت کردیم و بعد از آنکه به اتاق من آمد از او پرسیدم: آیا من را می‌شناسی؟
گفت: بله، جناب‌عالی آقای بیل‌گیتس معروف هستید که نه تنها من بلکه دنیا شما را می‌شناسد.
من ماجرای 19 سال پیش را یادآوری کردم گفتم:‌ تو را دعوت کرده‌ام که کار آن روزت را جبران کنم.
گفت: به چه صورت؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی به تو می‌دهم.
او که مدام می‌خندید گفت:‌ هر چی بخواهم به من می‌دهی؟
گفتم: آری..
گفت: اطمینان داری که می‌توانی جبران کنی؟ و هرچه بخواهم به من بدهی؟
گفتم: آری.. هرچه که بخواهی. من به 50 کشور افریقایی وام دادم و می‌توانم به اندازه‌ی آنها به تو هم ببخشم.
گفت: آقای بیل‌گیتس! شما نمی‌توانی کار آن روز مرا جبران کنی.
گفتم: یعنی چه؟ نمی‌توانم یا فکر می‌کنی که نمی‌خواهم؟
گفت: نه.. توانایی مالی داری؛ اما نمی‌توانی جبران کنی. زیرا فرق من با تو در این است که من در اوج نداشتن، آن روزنامه یا مجله را به تو
 بخشیدم؛ اما تو امروز در اوج دارایی و برخورداری می‌خواهی به من ببخشی. هرچند لطف شما از سر ماهم زیادتر است اما حتما باور دارید که این دو با هم معادل و برابر نیستند و لذا اصلا جبران شدنی نیست.
بیل‌گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم و می‌دانم که کسی ثروتمندتر از من نیست جز این جوان 32 ساله‌ی مسلمان سیاه پوست...


درس زندگی..

یکشنبه 4 مهر 89

اول صبح امروز یعنی روز اول دانشگاه، خیلی با انگیزه وارد کلاس 404 شدم.. با هفت دقیقه تاخیر البته که آن هم ناخواسته بود.. جوری با انرژی رفتم که یکی از دانشجویان گفت: استاد خیلی با ترغیب!! وارد کلاس شدین.. و من که نخواستم به طور مستقیم به او بگویم ترغیب اینجا واژه‌ی درستی نیست گفتم: مگر شما با رغبت نیامدید؟


بگذریم.. طبیعی است که روز اول، تا استاد وارد کلاس می‌شود درس را شروع نمی‌کند.. به بهانه‌ای ده دقیقه‌ای را با حرف‌های عادی می‌گذراند تا هم دانشجویانی که روز اول کلاس دیرتر می‌آیند برسند و هم یک آشنایی اجمالی بین کلاس و استاد ایجاد بشود.. ما هم تبریک گفتیم آغاز سال تحصیلی جدید را و گرامی داشتیم هفته‌ی دفاع مقدس را.. گفتم کاش قدر مردان مردی که رفتند و امنیت و شرافت ر ابرای ما به یادگار گذاشتند می‌دانستیم.. کاش معارف و مفاهیم دفاع مقدس به نسل امروز منتقل می‌شد.. یکی از بچه‌ها گفت: خب این مسایل خوب به ما منتقل نشده است..


صحبت در این زمینه، چند دقیقه‌ای بیشتر طول نکشیده بود که ناگهان یکی از دانشجویان گفت: درس را شروع نمی‌کنیم؟
گفتم: درس را شروع کرده‌ایم.. درس واقعی ما همین حرف‌هاست... درس زندگی..اما او وسط حرفم پرید و با لحنی از اعتراض و ناراحتی گفت: ما هیچ واحد درسی به نام دفاع مقدس نداریم..
من که دیدم ایشان خیلی درس‌خوان است و از اینکه وقتش گرفته شده است ناراحت است با تمام آرامش گفتم شما می‌توانید یک کلاس دیگر و یک استاد دیگری انتخاب کنید که درس دفاع مقدس ندهد.. ما تا آخر ترم از این حرف‌ها زیاد خواهیم داشت..
او هم سریع و با عصبانیت هرچه تمام‌تر کیفش را برداشت و از کلاس درس بیرون رفت.. انگار از اول از قیافه‌ی ما خوشش نیامده بود و دنبال بهانه‌ای می‌گشت.. البته موقع خروج هم دم در ایستاد و طلبکارانه گفت: شما ده دقیقه که دیر آمدید و ده دقیقه هم هست که در مورد دفاع مقدس حرف می‌زنید..


پانوشت: شاید حق با او باشد.. البته فقط شاید.. یادش به خیر قدیم‌ها.. هرچند الان هم زیادند دانشجویانی که حتی اگر استاد بر خلاف میل‌شان حرف بزند حرمت‌ها را نمی‌شکنند..


بعدا نوشت: برادر عزیز جناب آقای دکتر محمد حسین یادگاری، رئیس جهاد دانشگاهی در نامه‌ای به رئیس جمهوری، پیشنهاد ثبت «روز جهانی قرآن » را ارائه و اختصاص یک روز در تقویم رسمی جمهوری اسلامی با این عنوان را خواستار شد. اما کاش تنها به روز جهانی قرآن اکتفا می‌کرد..  پسوند اتحاد امت اسلامی از ابهت و شکوه روز جهانی قرآن کم می‌کند.. کاش آن را برای جای دیگری می‌گذاشت..


ما تا آخر مهرماه لوگوی روز جهانی قرآن (مانند لوگوی سمت راست بالا) را در وبلاگ‌هایمان نگه می‌داریم.. دوستانی که مایلند این لوگو را در وبلاگشان قرار دهند لطفا  ایــن‌کــد  را در قالب وبلاگ بعد از کلمه <body> قرار دهند


شوق پرواز

سه شنبه 2 شهریور 89

پنجشنبه‌ی ‌گذشته برای بازبینی سریال جدید «شوق پرواز» که به زندگی خلبان شهید عباس بابایی پرداخته و الان در مرحله‌ی تدوین است رفتیم.. این سریال با حمایت تچهیزاتی ارتش جمهوری اسلامی ساخته شده است.. تقریبا چهار ساعت از گوشه‌های مختلف سریال را دیدیم..


صحنه‌های زیبا و تاثبر گذار عجیبی داشت که منقلبمان کرد.. یکی از صحنه‌های بسیار تاثیر گذار و زیبایی که حسابی اشکمان را درآورد صحنه‌ی اطلاع یافتن همسر بابایی از شهادت او بود.. این صحنه با هنرنمایی فوق العاده‌ی الهام حمیدی در نقش همسر بابایی دل سنگ را هم آب می‌کند..


 


حتما شنیده‌اید که عباس بابایی با همسرش و عده‌ای دیگر از همرزمانش و همسرانشان عازم سفر حج بودند که در فرودگاه مهرآباد، عباس صدای مارش نظامی می‌شنود و از آغاز عملیاتی مطلع می‌گردد.. او با اینکه همه چیز آماده بود و باید سوار هواپیما می‌شدند که به جده پرواز کنند به خانمش و همرزمانش می‌گوید شما بروید من نمی‌آیم.. هرچه اصرار می‌کنند می‌گوید: حج من همین جاست.. و درست بود این سخن.. چون حج او همین جا بود و دقیقا در روز عید قربان گلوله‌ی ضدهوایی که به هواپیمایش شلیک شده بود از کابین عبور می‌کند و گردنش را می‌درد.. و اینچنین عباس ذبیح انقلاب اسلامی می‌شود..


خبر به مکه و کاروان همسرش می‌رسد.. مصطفی اردستانی که او هم بعدها شهید شد با همسرش، برای اینکه ملیحه یعنی همسر عباس متوجه نشود به بهانه‌های مختلف به اتفاق او زودتر کاروان را رها می‌کنند و به ایران می‌آیند.. ملیحه خبر ندارد که چه خبری در انتظار اوست.. اما پر از استرسی مبهم است.. این آمدن از جده تا تهران و حرکت از تهران به سوی قزوین و اطلاع ملیحه از شهادت عباس جزو فرازهای سریال شوق پرواز است که انصافا الهام حمیدی که جای ملیحه بازی می‌کند عجیب ایفای نقش کرده است و همه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.. دست الهام حمیدی و نیز شهاب حسینی که نقش عباس را بازی می‌کند درد نکند..


بازی پک من

پنج شنبه 20 خرداد 89

چندی پیش سایت گوگل، بازی «پک‌من» را ـ که یک بازی رایانه‌ای ژاپنی و مربوط به سی سال پیش است ـ در صفحه‌ی  اول خود قرار داده بود. این بازی که در روز 21 ماه مه امسال و به مناسبت سی‌امین سال ساخت آن در ژاپن، تنها به مدت 48 ساعت روی سایت گوگل قرار گرفت  549 سال از وقت مفید کاربران اینترنت را صرف خود کرد.


شرکت نرم افزاری Rescue Time که متصدی این آمارگیری بود اعلام داشت: در روزهای عادی معمولا بیشتر افراد 22 مورد را در سایت گوگل جستجو می‌کنند که هر مورد جستجو حدود 11 ثانیه زمان طول می‌کشد؛ اما در طی 48 ساعتی که این بازی روی صفحه‌ی اول سایت گوگل قرار داشت زمان جستجو برای هر مورد به 36 ثانیه رسید.
با توجه به آمار موجود و با در نظر گرفتن اینکه روزانه 504حدود  میلیون نفر از صفحه اصلی سایت گوگل دیدن می‌کنند، می‌توان تخمین به دست آورد که طی آن دو روز  4 میلیون و 800 هزار ساعت (یعنی 549 سال) به زمان استفاده از سایت گوگل افزوده شد.
بنابراین و با در نظر گرفتن اینکه دستمزد متوسط هر فرد در ساعت به طور متوسط 25 دلار است، این شرکت نتیجه گیری کرده است که در حدود 120 میلیون دلار از تولید کاسته شده و به اقتصاد جهانی زیان وارد شده است.


لازم به ذکر است که تمام خصوصیات این بازی، حتی باگ‌های گرافیکی آن  درست مثل آنچه در 30 سال پیش بوده است حفظ شده بود تا برای کاربران، حالت نوستالوژیک و خاطره انگیز آن تداعی شود.


خدا به خیر کند..

یکشنبه 16 اسفند 88

اول: الکل‌های خوراکی که هیچ مصرف دارویی ندارد و فقط برای شرب خمر مصرف می‌شود، با مجوز رسمی تولید و در دسترس مردم قرار گرفته است.

دوم: اخیرا لباس زیر زنانه با طرح چفیه تولید و توسط شبکه‌های ماهواره‌ای تبلیغ می‌شود. اکنون این کالا به بندردیلم هم وارد شده است.
سوم: مراسم افتتاحیه‌ی یک فیلم در ‌سالن اریکه‌ی ایرانیان، بهانه‌ای برای حضور «ساسی‌مانکن» خواننده‌ی غیر مجاز پاپ بود.
چهارم: لیوان‌های یک‌بار مصرف با تصاویر مبتذل در کشور توزیع شده است. برخی از این لیوان‌ها کار بهایی‌هاست که با عبارات تبلیغی خود روانه‌ی بازار کرده‌اند.
پنجم: شرکت
oriflame   سوئدی در ایران هم نمایندگی دارد. محصولات آرایشی و بهداشتی این شرکت با استفاده از روش‌های فریبنده و هرمی، توسط بازاریابانی از دختران و زنان جوان که به عنوان مشاور شناخته می‌شوند فروخته می‌شود.
ششم: پس از دارا وسارای چینی، حالا چشممان به جمال عروسک‌های شخصیت‌های فیلم 300 روشن شده است که با نازل‌ترین قیمت وارد کشور شده و در دسترس خانواده‌ها قرار گرفته است.
هفتم:‌ فیلم کوتاه "از باد بپرسید" کار بتین قبادی، در بخش نسل جوان جشنواره‌ی فیلم برلین، جایزه‌ی خرس بلورین را به خود اختصاص داد. قبادی در این فیلم نگاهی کاملا سیاه به حجاب زنان ایرانی دارد.
هشتم: سرمربی تیم فوتبال الاهلی امارات از خبرنگار زن ایرانی در کرمان، تقاضای زشت می‌کند و پز پول‌های نفتی را می‌دهد که نگران هزینه‌ها نباشید.
نهم: ماکت کعبه در آمریکا با نام
applemacca ساخته شد که درون آن یک فروشگاه است که حتی مشروبات الکلی هم می‌فروشد.
دهم: دولت قطر از روز سه شنبه دوم ربیع الاول، مدت سه روز را برای تخریب قبرهای وابسته به شیعیان این کشور اختصاص داد. این اقدام با حمایت ارتش این کشور، و با ممانعت از ورود شیعیان صورت می‌پذیرد.
یازدهم: فعلا تمام .. اما خدا به خیر کند عاقبت ما را با این همه بی‌تفاوتی در قبال این جنگ نرم با این هجوم همه جانبه..


پ ن: از این به بعد شاید هفتگی بنویسم و هفتگی به دوستانم سر بزنم..


جغرافیای مسلمانان

دوشنبه 2 آذر 88

حتما یادتان هست که چند وقت پیش، یادداشت «اروپا.. اسلام می‏آید» را نوشتم. رفته‏رفته گزارش‏های متفاوت، دارند تغییر ترکیب جمعیتی مسلمانان و افزایش تعداد آنان در کشورهای جهان، حتی کشورهای غیر اسلامی به‏خصوص اروپا را نشان می‏دهند. 
«سی‌.ان.ان» در گزارش مشروحی اعلام کرد: با افزایش جمعیت مسلمانان جهان، نقش جغرافیایی جهان اسلام در حال تغییر و گسترش است. براساس این گزارش جمعیت مسلمانان درحال حاضر حدود یک میلیارد و پانصد و هفتاد میلیون نفر است که حدود 23 درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند. اندونزی با 230 ملیون، پاکستان با 174 ملیون و هند با 160 میلیون مسلمان، به ترتیب مقام‏های اول تا سوم جهان را از نظر جمعیت مسلمانان به خود اختصاص داده‌اند. پس از آنها بنگلادش، مصر و نیجریه مقام‌های چهارم تا ششم را دارند. ایران مقام هفتم و سپس ترکیه، الجزایر و مراکش در رتبه‌های بعدی قرار دارند.
«سی.ان.ان» در ادامه، مقایسه‌ای درباره‏ی نسبت جمعیتی مسلمان در میان کشورهای اسلامی و غیر اسلامی انجام داده است. در این بخش از گزارش آمده است: ادامه‏ی مطلب...


اروپا.. اسلام می‏آید

پنج شنبه 8 مرداد 88

اروپا تا سال 2050 در آغوش اسلام آرام می‌گیرد
جایی می‏خواندم که بنابر اعلام رسمی واتیکان، اینک جمعیت مسلمانان در جهان، از جمعیت کاتولیک‌ها بیشتر شده و طی پنج تا شش سال دیگر، اسلام بزرگ‌ترین دین جهان خواهد بود. اتحادیه‏ی اروپا نیز هشدار داده است که تا سال 2025 تعداد متولدین سالانه‏ی کشورهای اروپایی را کودکان مسلمان تشکیل خواهند داد. دولت آلمان هم بر این باور است که جمعیت 5،2 میلیونی مسلمانان اروپا، در بیست سال آینده به دو برابر افزایش خواهد یافت.  برخی سازمان‌های مسیحی اروپایی می‌گویند: نوادگانشان فرهنگ آنها را نخواهند دید؛ زیرا در جوامع اسلامی چشم خواهند گشود.


از طرف دیگر، تحقیقات فرخ صدیقی ـ پژوهشگر پاکستانی مقیم اروپا ـ نشان می‌دهد که  رشد جمعیت در اروپا ـ به‌رغم کنترل جمعیت ـ سیر صعودی به خود گرفته است. او علت این تغییر را این‌گونه بیان می‌کند: برای نمونه، سی سال پیش،‌ جمعیت مسلمانان انگلیس 82 هزار نفر بوده که هم اکنون این جمعیت دو و نیم میلیون نفر است.


در انگلیس بیش از هزار باب مسجد وجود دارد که بیشتر این مساجد در کلیساهای خریداری شده از مسیحیان تأسیس شده است.
در فرانسه هم که زمانی به کثرت کلیساها شهرت داشت، امروزه تعداد مساجد، بیشتر از کلیساهاست. سی درصد کودکان و جوانان زیر بیست سال فرانسوی نیز مسلمانند و این نرخ در شهرهای بزرگی مانند پاریس، نیس و مارسی، 45درصد کودکان و جوانان زیر بیست سال را دربرمی‌گیرد که پیش‌بینی می‌شود تا سال 2025 از هر پنج فرانسوی، یک نفر مسلمان باشد و اگر نرخ رشد جمعیت به همین منوال ادامه یابد، فرانسه تا چهل سال دیگر به یک کشور اسلامی تبدیل خواهد شد. این پیش‌بینی، با مقایسه‌ی رشد دو جمعیت مسلمان و مسیحی در فرانسه، توسط کارشناسان آمار به‌دست آمده‌است.


                                                                            ادامه‌ی مطلب...


ارتشی که شاهنشاهی نبود !

یکشنبه 20 بهمن 87

در پرداختن به چگونگی و چرایی پیوستن ارتش به ملت و انقلاب اسلامی، باید سه مؤلفه‌ی اصلی و زیربنایی را در نظر بگیریم و ملاک و سنجه‌ی این حرکت تاریخ‌ساز قرار دهیم:


اول: عمق باورهای دینی در روح و جان کارکنان ارتش
واقعیت این است که نه مردم و نه حضرت امام خمینی(ره) و نه حتی خود ارتشی‌ها خو را «ارتش شاهنشاهی» نمی‌دانستند و نمی‌خواستند. ارتش به عنوان بازوی مسلح کشور، برای حفظ حدود و ثغور مملکت و پاسداری از مرز و بوم میهن بود و غالب آنان که به استخدام ارتش درآمده بودند، برای خدمت به میهن آمده بودند نه خدمت به شاه و شاه‌پرستی. البته حساب عده‌ای محدود که زمام امور ارتش را به‌دست داشتند و عملاً جیره‌خواری دربار را پیشه‌ی خود ساخته بودند از حساب بدنه‌ی ارتش جداست. ناگفته پیداست که اینان و نظایرشان نمی‌توانند ملاک قضاوت بر تمامت ارتش باشند. تیمور بختیار، غلامعلی اویسی، غلامرضا ازهاری، بهرام آریانا و ... نام‌آشنایانی از این فهرست هستند. اما بدنه‌ی اصلی ارتش و کادر متشکل از افسران میهن‌پرست و جوانان متدین آن، به هیچ وجه با افکار و عقاید این عده – که نوعاً در همان روزهای نخستین پیروزی انقلاب به دست جوخه‌های اعدام سپرده شدند – همخوانی نداشتند. اینان در باور خود افسران و درجه‌داران ارتش ایران بودند، نه ارتش شاهنشاهی! و این تفکر نیز خود نشأت گرفته از سفارش پیامبرشان بود که حب‌الوطن من الایمان..


دوم: درک مفاسد داخلی ناشی از وابستگی به بیگانه
در حقیقت مردم، کمتر به اندازه‌ی نظامیان در جریان فجایع و مفاسدی بودند که در اثر وابستگی کشور به قدرت بیگانه (آمریکا) در ایران وجود داشت. شاید به این دلیل که میزان وابستگی در ارتش بیشتر از سایر موارد بود و حضور بیگانگان در ارتش ملموس‌تر و محسوس‌تر از سازمان‌ها و نهادهای دیگر. لمس استعمار و استثمار، به‌خصوص در ارتش، به حد وحشتناکی در ضربه‌زدن به روحیه‌ی قشر متدین و جوان آن تأثیر منفی می‌گذاشت.
اگر انقلاب ایران در سال 1357، انقلابی اسلامی و دینی نبود و رهبری آن، یک شخصیت برجسته‌ی روحانی نبود، به ضرس قاطع هرگز مردم و ارتش را نمی‌توانست با خود همراه کند؛ چرا که یکی از مهم‌ترین (و شاید مهم‌ترین) عامل جذب مردم و ارتش به انقلاب، همان «اسلامی» بودن انقلاب بود؛ جایگاه اخلاق و ملکات اخلاقی در انقلاب اسلامی، جایگاهی بس والا و ارزشمند است که نمی‌توان از آن به سادگی عبور کرد. حضور کارشناسان خارجی (عمدتاً آمریکایی) در ارتش، به آموزش‌های معمولی و عادی و تعلیم چگونگی استفاده از فناوری‌های پیچیده ختم نمی‌شد، بلکه مستشاران و کارشناسان آمریکایی، ضمن برخوردری تحقیر‌کننده با ایرانی‌ها، فرهنگ پلید و دین‌گریز و مشحون از مفاهیم ضد اخلاقی و ضد دینی خود را نیز به همراه می‌آوردند و در داخل اشاعه می‌دادند. نمونه‌های بسیاری از این دست را عزیزانی در ارتش که آن روزها را خود شاهد بوده‌اند، در خاطراتشان ذکر کرده‌اند.


سوم: راهبرد (استراتژی) حضرت امام در جذب و هدایت بدنه‏ی دین‌باور و وطن‌دوست ارتش
در تمامی اعلامیه‌ها، در اغلب سخنرانی‌ها و در بیشتر مصاحبه‌های امام راحل، حتماً ذکری و اشاره‌ای از ارتش، ارتشی‌ها، سربازان، تیمسار، سپهبد، سرلشکر و حتی ارتشبد به میان آمده و جالب اینجاست که این اشارات در نهایت احترام هم بوده است. موضوع و محور اصلی هم در این خصوص، آقایی و سروری، اجتناب از همکاری با امریکا و اسرائیل، عدم تمکین و فرمانبرداری از افراد خودفروخته و فرماندهان مزدور بیگانه بود و تذکر این نکته مهم که ارتش، ارتش شاهنشاهی نیست، بلکه ارتش ایران و ارتش ملی است.
در روند پیشرفت انقلاب و سپس فرار سربازان و سایر آحاد ارتشی از پادگان‌ها و به دنبال آن، نقض سوگند و درست نبودن چنین سوگندی و سرانجام پیوستن کامل ارتش به صفوف ملت و انقلاب اسلامی، این دیدگاه امام(ره) صحت و درستی‌اش را به اثبات رساند. شاهدش قول یکی از ژنرال‌های معدوم است که در دفاعیاتش در دادگاه انقلاب گفته بود  اندکی پس از برقراری حکومت نظامی، همگان کم و بیش دریافته بودیم که دیگر شاه صاحب اختیار و فرمانده‌ی ارتش نیست، بلکه شخص دیگری که در پاریس نشسته و سپس به تهران آمد فرمانده‌ی حقیقی ارتش است و افسران و سربازان ما عملاً از فرامین او اطاعت می‌کنند!
اینگونه حضرت امام (ره) فرزندان نظامی خود را – طی سالیانی – به سمت اسلام و انقلاب جذب کرد و نشان داد که برایشان شخصیت و احترام قائل است. نشان داد که مملکت به وجود ارتش نیازمند است و خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، این نیاز بیشتر از گذشته است. امام ثابت کرد که به بدنه‌ی ارتش و افسران جوان و سربازان و درجه‌داران ارتش اعتماد راسخ دارد و آنان را وطن‌پرست و دین‌باور می‌داند. ارتش را از ملت و ملت را حامی ارتش می‌داند. ارتش را ارتش امام زمان (عج) می‌داند و ...


پ ن:‏ این مقاله در روزنامه ایران امروز 20/11/1387 در ستون یادداشت (صفحه 5 ) چاپ شده است.


 


 


چشممان روشن

چهارشنبه 16 آبان 86

تسلیت !


وقتی باید شعاری داد ... از سر رفع تکلیف و همرنگی با جماعت


پ ن 1 ـ با تشکر از دوستی که این را برایم فرستاد
پ ن 2 ـ قسمت های سیاه ... برای حفظ آّبروی مسئولان محترم این سازمان دولتی !!!


دین گریزی و دین ستیزی

سه شنبه 9 مرداد 86

تاثیر انقلاب اسلامی در رفتار
قدرت های جهانی با مقوله ی دین



مقدمه
قرار است در این مقاله به بررسی روند دین ستیزی  قدرت های غربی و شرقی و در یک کلام نظام سلطه ی جهانی، قبل از انقلاب اسلامی ایران و پس از آن بپردازیم و سیر تحولات این روند و تبیین نوع ارتباط آن را با واقعه ی بزرگ انقلاب اسلامی، تحلیل کنیم.
قبل از هر چیز لازم است دو مفهوم دین ستیزی و دین گریزی مورد دقت کافی قرار گیرند. هر چند هر کدام از این دو مفهوم به نوعی می تواند زیر مجموعه ای از مفهوم دیگر قرار گیرد؛ بدین معنی که دین ستیزی به نوعی دین گریزی است و همین طور دین گریزی نیز به نوعی دین ستیزی. و البته این اشتراک تقریبی در مفاهیم به خاطر آن است که در هر دو مفهوم، نوعی تقابل با دین و موضع گیری و زیر بار آن نرفتن وجود دارد.
به طور مشخص، منظور ما از دین گریزی عبارت است از اوضاع و شرایطی که در ظاهر، هیچ گونه مقابله و صف آرایی نظامی یا اعتقادی علیه دین وجود ندارد؛ اما فرد یا جامعه از پذیرش دین و التزام به قواعد و لوازم آن خودداری و پرهیز می کند و به نوعی آن را موجب ایجاد محدودیت در زندگی دلخواه خویش می بیند. اما دین ستیزی در شرایطی شکل می گیرد که نه تنها از پذیرش دین و احکام آن خودداری می شود، بلکه با تمام نیرو و با انواع وسایل سخت افزاری و نرم افزاری به برخورد با دین و دین مداران پرداخته می شود؛ یعنی جنگی تمام عیار علیه گرایش های دینی و باورهای مذهبی به منظور خشکاندن ریشه و انداختن تنه ی نهالی که نام دین و اعتقادات دینی را به خود گرفته است.
این جستار بر آن است تا ثابت کند مواجهه ی قدرت های غرب و شرق (به مفهوم کلی نظام سلطه) با دین و مذهب، اگر تا پیش از انقلاب شکوهمند اسلامی، براساس دین گریزی و بی هویت کردن مردم بوده، پس از نقطه ی عطف بهمن 1357 و پیدایش این تفکر اصیل و در عین حال نوین و گرایش روز افزون مردم جهان به آن، به دین ستیزی بدل می شود که مفهوم دین گریزی را هم در خود دارد. این پیش فرض با توجه به قرائن موجود خود به خود می تواند حکمی غیر قابل انکار و ثابت شده باشد.   ادامه مطلب...


   1   2   3      >