اطلاع از بروز شدن
شنبه 20 آذر 89
این متن گفتگوی مجلهی شهرزاد (شمارهی 25 آذر ماه 1389) با من است که به مناسبت فرارسیدن محرمالحرام صورت گرفته است و اینجا بدون هیچ تغییری آن را نقل میکنم .. البته در مقدمه و به اصطلاح لید مطلب، مواردی بود که چون لایقش نبودم و تنها از سر لطف دوستان به من بوده است آنها را حذف کردهام. سیدمحمدرضا واحدی به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی: یکی از تاریخیترین و بزرگترین نهضتها و قیامهایی که برای بیدارشدن اسلام و زندهکردن دین پیغمبر(ص) به وقوع پیوست، حرکت انقلابی عاشورا و قیام امام حسین (ع) و یارانشان بود که فرد فرد آنها از زنان و کودکان و خردسالان تا رهبر و سرمشق بزرگ آنها یعنی امام حسین (ع) و یاران باوفایش، همگی رسالت و وظیفهای تعیینکننده داشتند که میتوان ساعتها به فکر فرو رفت و اشکها ریخت و البته درس گرفت، چرا که ائمه ما، شیعیان دنبالرو و آگاه میخواهند، نه صرفا پیروی بیچون و چرا و بدون علم و آگاهی. |
یکشنبه 15 دی 87
اردشیر عزیز خواسته است که در مورد این ایام و صحبتهایم در مراسم عاشورایی و شاید هم از دغدغههایم بنویسم. همه ساله هرچه به محرم نزدیک تر میشویم به موازات شور حسینی که در سطح شهر و در میان مردم میبینیم دو غم بزرگ جانمان را در برمیگیرد:
اول: فرارسیدن ماه محرم و اقتضای این روزهای حزن و اندوه است که هیچ شیعهای نمیتواند محزون نباشد که فرموده اند: شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یفرحون لفرحنا و بحزنون لحزننا
اما غم دوم: که بیشتر به دغدغه تبدیل شده است و شاید بیشتر و بدتر از غم اول باشد به خاطر نوع عزاداریها و رواج انواع خرافهها و بدعتهایی است که متاسفانه مدتی است در مراسم عاشورایی ما تقریبا اپیدمی شده است؛ خرافههایی که هم در شکل عزاداریها و وضع ظاهری و رفتاری دسته جات عزاداری وجود دارد و هم در محتوی و ادبیات روضه خوانی و مرثیه سراییها..
دوستانی که مرا میشناسند نگاه من نسبت به مراسم عاشورایی را میدانند. ده سال است که در این مقوله داد سخن دارم و اتفاقا در فضای وب هم اولین نوشتههای من به گلایههایی در همین زمینه اختصاص داشت. پستهای عزاداری پست مدرن ، مراسم عاشورایی ، چند روز در سال ؟ ، فاطمیـه و ماموریت.. تمام ، از ایندست نوشتههاست. البته در بسیاری از موارد هم مورد انتقاد و حتی بی مهری بعضی از دوستان قرار گرفتهام که چرا با این نوع مراسم مخالفت می کنم..
در مورد عزاداری سید الشهداء باید دقت کنیم تا دچار تفکر افراطی یا تفکر تفریطی نشویم. یک گرایش فکری این است که عزاداری را مطلقا نفی میکند و آن را کار عبثی میداند. منطق این تفکر این است که وقتی امام حسین به شهادت که آرزوی هر انسان خداجویی هست رسیده است نه تنها نباید برای او گریه کرد که بر عکس باید خوشحالی کرد و این موفقیت او را جشن گرفت. این تفکر به نظر ما مغرضانه و در راستای شیعه زدایی و تخریب فرهنگ شیعی است که باید به شدت مراقب آن بود.
تفکر دوم این است که نباید برای عزاداری مردم، حد و مرز تعیین کرد؛ هرکس با هر شکل و به هر نوعی که دوست دارد باید به عزاداری بپردازد و عشق خود را به ساحت امام شهیدان نشان دهد. این تفکر که ما آن را ناآگاهانه میدانیم بر این باور است که آنچه اهمیت دارد اقامهی عزای سیدالشهداء و گریه کردن و گریاندن مردم است. باید اجازه دهیم هرکس به هرشکلی که میپسندد و دوست دارد نام حسین را زنده نگه دارد حتی اگر با قمه زنی باشد یا هرگونه اعمال و رفتاری که برای مراسم عاشورایی انجام میدهد و با هر شعر و بیانی که در این راستا میسراید و میخواند.
اصلا فلسفهی عزاداری این است که مردم احکام مکتب را یاد بگیرند و با آموزههای دینی آشنا بشوند تا در برابر انواع بدعتها و انحرافاتی که با سرنوشت دین بازی می کند بایستند. اصلا برپایی مراسم عاشورایی و توصیه به برگذاری آن برای محافظت از دین و فرهنگ تشیع است. این مراسم برای این است که شیعه دقت کند و در این بیندیشد که بر عالم اسلامی چه گذشت که در سال شصت و یکم هجری و درست بعد از پنجاه سال از وفات پیامبر، امتش جگرگوشهی او و خاندان او را بکشند، بر جنازهشان اسب بتازند، سر آنان را بر روی نیزهها در دیار اسلامی بگردانند و مردم برای این پیروزی جشن بگیرند؟ اگر قرار باشد که این مراسم خود دچار بدعت و تغییر ماهیت شود مطمئنا نمیتواند چنین نقشی را در جامعهی اسلامی و شیعی ایفا کند. وقتی که از وعظ و خطابه رویگردان باشیم و تنها به صداهای قشنگتر و سبکهای پرشورتر اقبال داشته باشیم، وقتی که شور منهای شعور بر شور همراه با شعور حکمفرما شود، وقتی محرم بیاید و برود و یک کلمه از اعتقادات، اخلاق و احکام دینی یاد نگرفته باشیم، وقتی در این ایام، فقط به دستههای عزاداری اکتفا کنیم و تمام همتمان این باشد که چگونه علمات را بکشیم که توجه همگان را جلب کند و به قول امروزیها مردم در کف هیبت کارمان بمانند، وقتی تنها در این اندیشهایم که چگونه ضرباهنگ سینهزنیها یا زنجیر زنیهایمان را تنظیم کنیم، وقتی از مراسم عاشورایی به همین مقدار اکتفا کنیم که بساطی علم کنیم برای چایی دادن و شام پختن و توزیع کردن و در نهایت چشم و همچشمی که کدام یکی از ما شاممان بهتر یا بیشتر بود، وقتی تکایا و حسینیهها به چایخانهی امام حسین تبدیل شود، وقتی در این مراسم شأن امام ابیعبدالله الحسین را آنقدر بالا میبریم که به خدا میرسد و گاهی جای او را می گیرد، یا وقتی که شأن او را آن قدر پایین میآوریم که فقط به حال درماندگی و عجزش دلمان میسوزد و گریه میکنیم، چه انتظاری داریم که فرهنگ و اعتقاداتمان حسینی شود و در مقابل تحریفات دینی بایستد؟
پ ن: و مصاحبه ای با خبرگزاری ایسنا در همین زمینه
پنج شنبه 20 دی 86
می بینی نازنین..؟
چقدر ما حسینی شده ایم ..؟
با اینکه او هنوز نرسیده است
چقدر عجله داریم..؟
هنوز او در راه است
چند منزل دیگر مانده تا اینجا برسد
تازه... قرار است روز دوم محرم بر ما وارد شود
ولی ما از الان حسینی شده ایم...
مشکی پوشیده ایم
به استقبال رفته ایم
عجله داریم که گریه کنان
بر سر وسینه زنان
او را بدرقه کنیم
تا قتلگاه...
تا روز دهم...
تا شام غریبان...
این تکلیف ماست...
وگرنه یزیدی می شویم
و روز یازدهم ...
روز ماتم
روز دلهره
روز اسارت
و روز درد و رنج....
که روز آغاز همراهی است
رهایش می کنیم
و کاروان اسیران را نیز...
تا سالی دیگر
و تکلیفی دیگر...
روز یازدهم...
تکلیفمان را ادا کرده ایم
مشکی ها را در می آوریم
به خانه هایمان می خزیم
و آرام می گیریم
و روز از نو و روزی از نو..
مثل گذشته... مثل همیشه
چقدر ما حسینی هستیم ..!!
می بینی نازنین..؟
چند روز در سال...
جمعه 26 مرداد 86
غروب جمعه ... روز ولادت امام حسین .. شب ولادت حضرت ابو فاضل
روز تولد هم اینچنین دلگیر باشی ؟
چرا نه ..؟ که پیامبر گریست وقتی قنداقه ی حسین را به دست گرفت.. و علی نیز وقتی بر دستان عباس بوسه می زد..
چه دلگیر است این غروب ..
نمی دانم چرا سر نماز مفرب .. دلم رفت.. بد جوری هم رفت
شاید باید به کربلا می رفت .. اما مظلومیت این خاندان دلم را بی اختیار برد به مدینه.. کربلا که امروز غریب نیست ... اما مدینه ..
یاد اذان های غروب های مدینه به خیر.. یاد بین الحرمین.. یاد باب علی .. باب 36.. یاد پنجره ی هلالی بقیع که برای شیعه نشان قبر ام البنین است .. و یاد قبرهای بی چراغ بقیع .. امام سجاد..
یاد سنگ فرش هایی که رویش می ایستی برای نماز .. یاد نمازهای با شکوه و قیام های طولانی بعد از رکوع ... حتی یاد پلیس امر به معروف عربستان که نمی گذارد راحت حال کنی ... امر و نهی هایی که مظلومیت را نشان می دهد و عقده ها را متراکم تر می کند... یاد کلمن های آب .. یاد قرآن های یک شکل .. یاد ستون های مسجد النبی که وقتی به آن تکیه می دهی بوی بهشت را حس می کنی... یاد خانه ی فاطمه ... خانه ای که حسین در آن متولد شد
نمی دانم شاید همین باعث شد بی اراده دلم به مدینه پر بکشد .. نمی دانم
آقا جان ...
بد جوری دلمان گرفته است ... خنده هایمان عمق ندارد ای وارث حسین
این عیدها هرچند مرهمی است بر دل های خسته ی شیعیان .. اما عزیز... در روز ولادت حسین هم غم نهفته است .. این غم نهادینه شده است در دل شیعیانتان .. تا تو نیایی و دادمان نستانی... تا تو نیایی و عقده هایمان را نگشایی، غم پایان ندارد ... باورمان کن نازنین
غروب جمعه چه دلگیر می شود بی تو
و انتظار ... نفس گیر می شود بی تو
پ ن: چه حالی به تو دست می دهد وقتی در همین آشفتگی یک اس ام اس دریافت کنی با این متن: سلام در بارگاه حضرت سید الشهدا به یادتان هستم و دعاگو..
و من... چه می توانستم بنویسم غیر از اینکه: سلام عزیزم ممنونم .. سلامم را برسان و بگو دلتنگیم آقا .. جان فطرس مددی
کاش می شد قطره ای اشک را هم به پیوست کرد تا شاهدمان باشد و شفیع..
دوشنبه 7 خرداد 86
باز هم داغ ... اما نه داغ مظلومیت اهل بیت ..
که داغ کج فهمی خودمان
باز هم مصیبت ... اما نه مصیبت مظلومیت خانم
که مصیبت مصیبت خوانی های خودمان
باز هم غصه ... اما نه بر آنان
که غصه به حال خودمان
غصه ی روضه خوانی ها و مداحی های بی ریشه و سست و گاهی هم با اثرات منفی
***
بعضی ها می گویند: چکار داری گیر می دهی؟ می گویم: اگر من نگویم .. تو نگویی .. او نگوید .. چه می شود؟ نمی دانم .. می دانم اما ...
دیشب در مجلس عزاداری بی بی مظلوم عالم، مداحی می گفت:
سینه ی زهرا را شکستند ... سینه ای که پیامبر آن را بو می کرد و می گفت: من بوی بهشت را از فاطمه ام استشمام می کنم ..
تا اینجا درست ... و هیچ شبهه ای نداریم که پیامبر فرمود: انی لاشم ریح الجنه من فاطمه... مشکل مربوط به از اینجا به بعد است که آقای مداح فوری ادامه داد: اما یک اهل دلی گفت: نه .. این اشتباه است .. فاطمه بوی بهشت نمی دهد .. این بهشت است که بوی فاطمه می دهد..
بعد از جلسه ، اول او را بوسیدم و بعد با تمام احترام این نکته را به او یاد آوری کردم... گفت: من این را از آقای ... که از شاگردان فلانی و نزدیکان اوست، شنیده ام..
گفتم: امامان ما خودشان به ما یاد داده اند که اگر حدیثی از ما نقل شد که با قرآن و گفته های پیامبر منافات داشت، آن را به دیوار بزنید ... حالا شما می گویید شاگرد فلانی معتقد است پیامبر اشتباه کرده است؟ معاذالله
خوشش نیامد و با ناراحتی از من جدا شد... یاد شهید مطهری به خیر که می گفت: مظلومیتی که ما بچه شیعه ها برای ائمه درست کرده ایم از مظلومیت و درد تیر وشمشیر و سیلی بیشتر است...
***
پ ن 1 – نگویید چرا جمله ی او را نوشته ای ؟ می گویم نقل کفر، کفر نیست .. باید گفت تا همه به هوش باشند که چه نکات باریک تر از مویی هست که بی دقتی به آن ها فاجعه است و فاجعه آفرین..
پ ن 2 ــ قبلا هم در مورد مداحی ها و عزاداری های عجیب و غریب در همین وبلاگ نوشته ام .. اما باز هم می نویسم..
چهارشنبه 11 بهمن 85
همه چیز تمام شد ...
مثل این که فقط قرار بود
او را
تا زمانی به نام عاشورا
و مکانی به نام قتلگاه
بدرقه کنیم...
و دیشب...
این وظیفه انجام شد
آرام گرفتیم...
سه شنبه 10 بهمن 85
شب عاشورا جای گشتن تو وبلاگ ها نیست و همینطور وقت نوشتن ... اما باور کنید دلم از دست بعضی از این هیئت ها گرفته... از برنامه هاشان از مراسمشان از مزاحمت هاشان و ...
من پارسال یک مطلب در باره ی عزاداری های امروزی نوشتم که در نوشته های گذشته (همین سمت چپ ) می توانید لینکش را ببینید... دیگر قصد تکرار ندارم
امشب ساعت 10:10 از شهید قدوسی وارد سبلان و با ترافیک عجیبی روبرو شدیم .. ترافیک ناشی از جضور دستجات عزاداری که بی تفاوت عرض خیابان را گرفته بودند و بدون اینکه حرکت کنند و بدون اینکه به ترافیک و مشکلات مردم توجه کنند کار خودشان را می کردند...
مسیری که می توان در شرایط عادی ده دقیقه ای آن را پیمود با اجازه ی شما دو ساعت طول کشید .. چون وقتی از سبلان وارد تهران نو شدیم ساعت دقیقا 12:07 بود
بعضی از دسته ها علمی که می کشیدند تمام عرض خیابان را گرفته بود طوری که هر ماشینی که می خواست از کنارش رد شود باید علم را می چرخاندند تا عبور میسر بشود. آنوقت چند نفر عزادار داشت ؟ حد اکثر صد نفر
یک دسته ی دیگر که مداحش گاهی عربی می خواند... آن هم چه عربی غلط و غلوطی .. یکی نبود بگوید خب برای چه.. ؟ این ها را که نه خودت می فهمی و نه مردم .. برای چه می خوانی؟
یک دسته ی دیگر که فقط با موزیک زنجیر می زدند و حتما حال می کردند...
مداح دسته ی دیگری که از زبان امام خطاب به برادرش عباس می گفت: ای میرو سالار من .. ای پشت و پناهم آقا تنها نگذارم آقا و ...
دسته های دیگری هم که هر کدام با سی چهل نفر تمام عرض خیابان را گرفته بودند .. آن هم نه با حرکتی عادی و معمولی .. که یا ایستاده بودند و یا آنقدر به کندی را می رفتند که ماشین ها خاموش کرده بودند..
یکی نیست به ارباب این هیئت ها و سردمداران این دستجات بگوید اگر برای امام حسین انجام می دهید باور کنید که آن حضرت راضی نیست و اگر دلیل دیگری دارد ... نمی دانم
آیا فکر نمی کنید که در ترافیک پشت سرتان بیماری .. گرفتاری ... زن بارداری و ... باشد؟
دوشنبه 25 دی 85
با توجه به ایام فاطمیه علیها السلام و مجالس عزاداری که بعضی از انواع آن مدتی است مانند یک اپیدمی، فضای هیئت ها و تکایا را در بر می گیرد، درد دلی نوشته ام که برای دوستان نیز اینجا پست می کنم.
هو المحبوب
بدون شک عزاداری بر امامان معصوم و اندوه بر مصیبت های آنان و اشک ریختن به خاطر مظلومیت شان یکی از مظاهر فرهنگ شیعی است. این که دلیل و فلسفه ی این کار چیست و چه اهدافی از انجام آن پی گیری می شود، مباحثی است که همواره مورد بحث و گفتگوی علما و اندیشمندان بوده است.
به نظر ما این موضوع از دو زاویه قابل توجه و دقت است:
1ـ از نقطه نظر عاطفی: ما شیعیان امامان خود را از پدرانمان بیشتر دوست داریم و طبیعی است که خواه ناخواه در شادی و حزن آنان شریک هستیم و همان حالت شادی یا حزن، بر ما نیز عارض می شود که خودشان فرمودند: شیعیان ما از گل ما آفریده شده اند؛ در شادی ما شاد می شوند و در اندوه ما اندوهناک.
2ـ از نقطه نظر سیاسی و اجتماعی: آنچه مسلم است احیای این عزاداری ها و بزرگداشت همه ساله ی آن عزیزان، باعث پایداری و تداوم ذکر و نامشان و ترویج مکتب اعتقادی و اخلاقی و عملی آنان است. در این مناسبت ها و مراسم است که شیعیان، زندگی پیشوایانشان را بیش از هر وقت دیگری مورد دقت، مطالعه و گفتگو قرار می دهند و از آنها درس های لازم را می گیرند. همین عامل موجب سفارش امام خمینی(ره) بود که محرم و صفر را زنده نگه دارید؛ چون همین محرم و صفر و همین عزاداری هاست که اسلام را زنده نگه داشته است.
عزاداری پست مدرن
اما متأسفانه چندی است که شکل و محتوای این یادبودها و این عزاداری ها دچار بدعت و انحرافات خطرناکی شده است و رو به سویی می رود که به یقین با فرهنگ اصیل شیعی نه تنها سازگاری ندارد که حتی منافات و تعارض هم دارد.
آری، مدتی است که این انحراف در کشور شیعه و ام القرای جهان اسلام به شدت رواج یافته است. استفاده از تصاویر خیالی و غیرمستند، اشعار و مداحی هایی که جز اهانت به ساحت مقدس معصومان (ع) چیز دیگری در بر ندارد، شیوه های مدرن و پست مدرن عزاداری و تعزیه گردانی، افراط و تفریط در مقدار و طول زمان عزاداری ها، استفاده ی نابجا از احساسات و عواطف جوانان و مردم به بهانه گریه کردن و گریاندن و نمایش بعضی از این منظره های موهن در سیمای جمهوری اسلامی و … همه و همه جز وهن اسلام و تشیع را در پی ندارند.
عزداری اصیل و سنتی
شیعه آنقدر منطق و استدلال دارد که نیازی به این خرافه پرستی ها و بدعت گزاری ها نداشته باشد. اتفاقاً تبلیغ بر احیای مراسم عزاداری برای ترویج و تبین همین منطق و استدلال است؛ در حالی که امروزه همه چیز کاملاً برعکس شده و با شیوع این نوع مراسم، آن منطق و استدلال در حال فراموش شدن است.
سنت عزاداری اصیل شیعی همواره بر این اصل استقرار داشته است که در مجالس یادبود و روضه خوانی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام غالب وقت شرکت کنندگان به بیان احکام دینی و معارف اسلامی، آموزش اعتقادات صحیح و همچنین تشریح سیره و روش زندگانی آن بزرگواران می گذشت و در پایان با ذکر مصائب آنان و با یادآوری مظلومیتشان اشکی ریخته می شد و همگان أعم از واعظ و مداح و مستمع، با روحی پاک از کلاس درس خارج می شدند. این بود که معمولاً حتی مردم عوام سرشار از اطلاعات دینی و اعتقادات محکم مذهبی بودند.
در واقع مجالس عزاداری، هم بهانه ای برای آموزش دین و تبیین زندگی و سیره ی ائمه اطهار و الگو سازی مناسب برای مردم بود،؛ و هم شیوه، روش عزاداری و حتی نوع اشعار و محتوای آن، آموزه های صحیح علمی و عملی عزاداران را در پی داشت.
باید باور کنیم که اگر از ثواب عزاداری گفته ایم و شنیده ایم، به یقین مربوط به عزاداری هایی است که در آن نه تنها نظام تشیع و حرمت امامان و نیز دین مبین اسلام مورد هتک قرار نگیرد که حتی مستحکم تر نیز بشود.
سابق بر این از مداحی و روضه خوانی، به عنوان حسن ختام یا به عنوان نمک مجلس یاد می شد. یعنی عمده ی وقت مجالس عزاداری را خطابه ها، وعظ ها، بیان احادیث و احکام پر می کرد و در پایان مجلس، روضه ای خوانده می شد و اشکی ریخته می گشت.
این ره که تو می روی ...
امّا امروز این نمک آنقدر بر سایر اجزای مجالس عزاداری غلبه کرده است و آش شوری را بار نهاده است که هر که از این آش استفاده کند بی درنگ راهی بیمارستان می شود.
امروز، ما راه را عوضی می رویم ودر واقع، مسیری که انتخاب کرده ایم به ترکستان ختم می شود. امروز متأسفانه در بسیاری از مجالس عزاداری ما نه تنها وعظ و ارشاد و بیان احکام و حقایق دینی جایی ندارد که شیوه ی عزاداری ها هم اسباب دین گریزی خودمان و تمسخر بیگانگان را فراهم می آورد .
از همه بدتر اینکه سیمای جمهوری اسلامی نیز بسیار به این امر دامن می زند و این گونه مراسم را بسیار به تصویر می کشد و شور و احساس عده ای جوان دلباخته و عاشق ائمه و نوع بر سر و صورت زدن غیر طبیعی آنها را به نمایش می گذارد. هیچ فکر کرده ایم که این کار، چه پیامی برای دنیای خودی و غیر خودی دارد؟
حاصل این عزاداری ها
واقعاً چه چیزی از اشعار و مداحی های پوچ و بی محتوی عاید جوانان و شرکت کنندگان می شود؟ آیا فکر کرده ایم که این جوانان و این شرکت کنندگان بعد از یک دهه یا حتی یک سال عزاداری، چقدر دارای تغییر رفتار و روش در زندگی شده اند؟ چقدر با شخصیت آن شخص که بر وی گریه می کنند و ژرفای وجودی وی آشنا گشته اند؟
آیا این سینه زنی هایی که بیشتر به رقص پا در میادین زورخانه یا به حرکات دسته جمعی و هیجان انگیز قبایل اولیه مکزیکی و آفریقایی شباهت دارد، مورد نظر ائمه ی اطهار است؟ آیا هر کس محکم تر پا بر زمین بکوبد، شیعه تر و وفادارتر است؟
آیا سر و صورت خراش دادن و خون از سر و صورت و سینه جاری ساختن، قمه زدن و بر زنجیرها تیغ بستن و ... امامان ما را خوشحال می کند؟ آیا چهار دست و پا و در حال عو عو کردن به حرم رفتن، موجب پایداری مکتب تشیع است؟ آیا امامان ما از شیعه می خواهند که سگشان باشند؟
هرگز ... امامان ما سگ نمی خواهند؟ امامان ما برای شیعیانشان شخصیتی قائل اند که عو عو کردن آنها را نمی پسندند. امامان ما از شیعیانشان بزرگواری و انسانیت می خواهند. آن بزرگواران، شیعیانی می خواهند که در بحران ها همراهشان باشند تا اگر لازم شد با اخلاص تمام، وارد تنور شوند و بدون توجه به پی آمدهای احتمالی، رو در وی ظالم و کنار مظلوم بایستند.
آیا امامان راضی هستند؟
آیا هیچ فکر کرده ایم که عزاداری های امروزی ما هرگز قادر نیست شیعه ی اینچنینی تحویل دهد؟
چه کسی گفته است که یک دعای کمیل نیم ساعته، یا دعای توسل پانزده دقیقه ای باید آنقدر طولانی شود که مردم را از دعا خواندن پشیمان کند؟ ضمن اینکه مفهوم دعا با روضه خوانی که هر کدام در جای خود مهم و ارزشمند است با هم ادغام شود؟ درست است که ما دستور داریم هنگام دعا، امامان و اولیای الهی را به عنوان واسطه ی فیض و وسیله ی استجابت دعایمان، واسطه ی بین خود و خدا قرار دهیم؛ اما چه کسی دستور داده است که دعای قرآن بر سر گرفتن شب های قدر، سه ساعت طول بکشد و به هر امامی که رسیدیم ده دقیقه بر سر و سینه بزنیم؟ چرا با این کارها فلسفه ی دعا را از بین می بریم؟
آیا امامان ما راضی هستند که تا بعد از نیمه شب صدای بلندگو و صدای گوش خراش طبل و سنج، آسایش مردم را بگیرد؟
آیا امامان ما راضی هستند که عرصه ی گذرگاه های عمومی و معابر و خیابان ها جولانگاه رفت و آمد نا منظم و دلبخواه دستجات عزاداری و بر پایی تکیه ها و سد معبرهای عجیب و غریب بشود؟
آیا ما اجازه داریم به بهانه ی عزاداری، تمامی عرض خیابان را اشغال کنیم و حتی راهی باریک برای گذر اتومبیل ها باقی نگذاریم ؟ آیا حالا که کسی با عزاداری مخالفتی ندارد، این نهایت غرور و بی مسئولیتی ما نیست که حتی این قدر به خود زحمت ندهیم که حد اقل جلو و پشت دسته ها، افرادی را بگماریم که اتومبیل ها را به راه های فرعی هدایت کنند تا ترافیک وحشتناک نیم کیلو متری درست نکنیم؟
اگر در این ماشین های پشت دسته ی عزاداری گیر کرده، مریض قلبی یا زن باردار رو به زایمان یا کسی که حامل داروی اورژانسی برای بیماری رو به موت است، وجود داشته باشد... و یا حتی پدری که در خانه اش، چشمهای منتظر و دل های دلواپس و نگرانی هستند، آیا امامان به این نوع ابراز ارادت و عشق !! راضی هستند؟
آیا امامان ما راضی هستند که اگر کسی به این افراط و تفریط ها اعتراض کرد، تهمت ضد شیعی و ضد امام حسینی بخورد؟
یادمان نرفته که مجالس سنتی عزاداری، حد اکثر تا ساعت 10 شب تمام می شد تا هم مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکند و هم شرکت کنندگان زود تر به استراحت برسند تا نماز صبح شان قضا نشود.
یادمان نرفته است که شعر شاعران و مداحی مداحان، نمونه های بارز معرفتی بود و هرگز به جنبه های عوامانه و تعابیری از قبیل چشمهای قشنگ عباس، ای خوشکل مدینه، من حسین اللهی ام، قربون تو علی جون ـ فدات بشم حسین جون، همه بگید عباس خوشکله، من مست مستم علی پرستم و تعابیری غلوآمیز چون ظهورالله در مورد ظهور امام زمان و... نمی پرداخت.
راقم این سطور چندین سال است که در مجامع دینی و مذهبی از این اوضاع شکوه دارد و به پیروی از اندیشمند بزرگ شهید مطهری معتقد است که چه بسا مظلومیت امروز ائمه ی اطهار که از ناحیه ی بچه شیعه ها روا می شود، کمتر از مظلومیت تیر و شمشیر و نیزه نباشد. بیایید باور کنیم که مظلومیت ناشی از این عوام بازی ها و بدعت گذاری های ما شیعه های عموماً مخلص، که باعث پنهان ماندن شخصیتت واقعی و اصیل ائمه و آموزه های آنان می شود، بیش از چیزی است که بنی امیه و بنی عباس خبیث در این راستا انجام داده اند.
وظیفه ی روحانیان
بیائیم قدری عاقلانه تر و صادقانه تر حرکت کنیم. امروز وظیفه ی روحانیان ما سنگین تر از همیشه است. روحانیونی که بعضی از آنان متأسفانه با ساده نگری به قضیه می گویند: هر کس ارادت و اخلاص خود را به ساحت حسین شهید و دیگر پیشوایان دینی ما به نوعی ارائه می کند و ما نباید روش ها و حتی محتواها را فیلتر یا محدود کنیم که عده ای از این عزاداران به جای حضور در این مراسم، خانه نشین شوند یا به محافل دیگر کشیده شوند.
آری، روحانیونی که بعضاً بدان شکل و بر اساس باور مذکور و بعضی دیگر از ترس مطرود شدن و رانده شدن توسط این موج فراگیر لب فرو می بندند و با این خرافه پرستی ها و بدعت سازی ها مبارزه نمی کنند و مردم به ویژه نسل جوان را نسبت به خطرات آن آگاه نمی سازند، به یقین مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند.
وظیفه ی مداحان
وظیفه ی مداحان وذاکران اهل بیت نیز اگر نگوییم بیش از روحانیون است، مطمئناً کمتر از آنها نخواهد بود. زیرا علاقه ی طبیعی مردم به لحن و صوت و اقبال عمومی جوانان به ریتم و ضرب آهنگ و موسیقی و اشعار صرفاً احساسی و عاطفی، نباید موجب آن شود که مداحان و شاعران ما بدان سو گرایش پیدا کنند و هر روز سبکی جدید و طریقه ای نو ابداع نمایند. مداحان نیز باید خود، نیروی متعادل کننده ای این رویکرد و احیا کننده ی جریان اصیل عزاداری شیعی باشند.
و ... مردم ..
البته در این میان، وظیفه ی مردم و بخصوص جوانان عزیز نیز در گوش نکردن و بها ندادن به این بدعت ها ی آگاهانه و نا آگاهانه و گرم نکردن بازار این خرافه ها، وظیفه ای بسیار سنگین است که باید با توکل به خدا و توسل به روح امامان معصوم از عهده ی آن برآیند.
اینکه می گویم آگاهانه و ناآگاهانه به خاطر آن است که بسیاری از این حرکت های غیر صحیح ( بخوانید انحرافی ) ساخته و پرداخته ی احساسات عامیانه ی عناصر داخلی نیست و ریشه در آن سوی آب دارد.
می گویید: نه ؟ پس بخوانید:
شیعه شناسی
در امریکا کتابی به نام A plan to divis and desnoylte theology چاپ شده است که در آن مصاحبه ی مفصلی از دکتر " مایکل برانت " معاون ارشد رئیس سابق سیا BAB WOOD WORDS و عضو مهم بخش شیعه شناسی سازمان سیا، منتشر شده است. وی در این مصاحبه از اسرار تکان دهنده ای پرده برداشته است و در جریان اتهام کارکنان سیا به فساد مالی به طور ناخودآگاه اعتراف کرده است که در این سازمان، مبلغ نه صد میلیون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است.
گفتنی است که " دکتر مایکل برانت " مدتی طولانی در بخش مذکور فعالیت داشته و لی چندی پیش به خاطر فساد مالی و اداری از کار برکنار شده و او او نیز از باب انتقام جویی خیلی از اسرار محرمانه را بر ملا کرده است.
مصاحبه ی وی به طور بسیار خلاصه چنین است: انقلاب 1979 ایران ضربه های اساسی به سیاست ما در حاکمیت بر کشورهای اسلامی وارد ساخت. پس از ناکامی ما در چند سال اول انقلاب برای کنترل آن و رشد روز افزون بیداری اسلامی، و گسترش دامنه ی نفرت علیه غرب و ظهور اثرات جوش و ولوله ی انقلابی در شیعیان کشورهای مختلف بالاخص لبنان، عراق، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلند پایه ی «سیا» گرد هم جمع شدند. در این جلسات، نماینده ی سرویس مخفی مشهور انگلیسMIX نیز شرکت می نمود؛ زیرا انگلیس تجربه ی وسیعی در مطالعه روی کشورها را دارد. در این گردهمایی ها نتیجه گیری شد که انقلاب ایران فقط نتیجه ی طبیعی سیاسیت های شاه نبوده است؛ بلکه در باطن عوامل و حقائق دیگری نیز وجود دارد که محکم ترین آن عوامل، یکی رهبری سیاسی ایران توسط مرجعیت دینی شیعی و دیگری شهادت حسین نوه ی پیامبر اسلام در 1400 سال پیش است. حادثه ای که قرن هاست شیعه، به یاد آن با غم و اندوه بی نهایت، عزاداری می کند.
این دو محور است که شیعه را از سایر مسلمانان فعال تر و متحرک تر می سازد.
در همین گردهمائی تصویب شد که برای مطالعه ی اسلام شیعی و برای برنامه ریزی و کار روی این پروژه، یک شعبه ی جداگانه و مستقلی تأسیس شود و نخستین بودجه ی چهل میلیون دلاری برای آن اختصاص یابد.
سپس دکتر مایکل برانت مراحل این پروژه را در سه فاز چنین می شمارد:
1ـ جمع آوری اطلاعات Datacollection
2ـ اهداف کوتاه مدت SHORT TERM TARGET با تبلیغات علیه شیعه و راه اندازی آشوب های بزرگ شیعه و سنی. بدین معنی که باید آنها را با اکثریت سنی، در گیر کرد تا توجه شان از امریکا منحرف گردد.
3ـ اهداف دراز مدت LONG TERM TRAGET پایان کار تشیع با عمل بر اساس اهداف دراز مدت.
طبق نقشه ی فاز اول محققینی به تمام جهان شیعه اعزام شدند. به عنوان مثال دکتر ساموئیل در پاکستان بر عزاداری های کراچی تحقیق می کرد و مدرک دکترای خود را در همین زمینه اخذ کرد. یک خانم ژاپنی نژاد به نام نکومه هم در کویته بلوچستان، بر قوم هزاره و شیعه ی آن دیار تحقیق می کرد و رساله ی دکترای خود را در همین زمینه ارائه نمود.
دکتر برانت می گوید: بعد از تحقیقات میدانی و جمع آوری اطلاعات در مورد شیعیان همه کشورها نتایج زیر به دست آمد:
مرجعیت
1ـ مراجع شیعه سرچشمه ی اصلی قدرت این مذهب اند. اینان همیشه با تأکید بر اصول شیعه، به شدت از آن محافظت و صیانت می کنند. اینان در تاریخ طولانی تشیع، هیچ وقت با حاکم غیر اسلامی بیعت نکردند و به وی دست دوستی ندادند. به علت فتوای یک مرجع وقت یعنی آیت الله شیرازی، انگلیس نتوانست داخل ایران شود. در عراق، بزرگ ترین مرکز علمی شیعه بود و چون صدام حسین علیرغم به کارگیری تمام توان خود و سعی و کوشش فراوان نتوانست آن را بخرد مجبور به بستن آن شد. این در حالی است که مراکز دیگر علمی در جهان همیشه با حکام وقت همراهی کرده اند. ببینید جائی مثل قم در مرکز ایران، تخت ظلم شاهنشاهی را برچید و اکنون نیز پنجه در پنجه ی آمریکا ی ابر قدرت، زورآزمایی می کند. در لبنان نهضت آیه الله موسی صدر، ارتش های انگلیس، فرانسه و اسراییل را مجبور به فرار کرد. امروز نیز حزب الله لبنان بزرگ ترین مزاحم اسراییل در طول تاریخ تأسیس آن دولت به شمار می رود.
ما از همه ی این مطالعات به این نتیجه رسیدیم که رو در رویی مستقیم با شیعه زیانبار و امکان پیروزی در آن بسیار کم است. بنا بر این باید به کارهای پشت پرده ای روی آورد و به جای اصل قدیمی انگلیسی ها " تفرقه بینداز و حکومت کن " اصل دیگری تحت عنوان " تفرقه بینداز و نابود کن " را پیش گرفت.
بنابراین باید افرادی که با شیعه اختلاف اعتقادی دارند را به طور منظم و مستحکم علیه شیعه سامان دهی کرد. باید شایعه ی کافر بودن شیعه ها را گسترش داد و آنها را با تبلیغات منفی از جامعه جدا نمود و علیه آنها مطالب نفرت برانگیز نوشت. باید افراد کم سواد و بی سواد را جمع کرد و آنها را تقویت نمود تا وقتی تعداد آنها ( که ستون پنجم ما هستند ) به مقدار مناسب رسید، علیه شیعه جهاد مسلحانه آغاز شود. باید چهره ی تشیع، مسخ شود تا در نزد عوام، غیر مقبول باشند و در میان عامه مورد نفرت قرار گیرند.
عاشورا و عزاداری
2- در میان شیعه مراسم عزاداری مرسوم است. آنها به یاد واقعه ی کربلا جمع می شوند و یک نفر سخنرانی و واقعه ی کربلا را بیان می کند و مستمعین هم گوش می کنند. بعد از آن طبقه ی جوان، سینه زنی و عزاداری می کنند. این سخنران و این مستمعین برای ما از اهمیت زیادی برخوردار هستند؛ زیرا از همین عزاداری و مجالس است که در میان شیعه، جوش و خروش، آزادی خواهی و جنگ با باطل به خاطر حق، به وجود می آید. ما به خاطر همین، ده ها میلیون دلار از بودجه ی ویژه را برای در دست گرفتن سخنرانان و مستمعین اختصاص داده ایم. این کار چنین تحقق می پذیرد که ابتدا دنبال افرادی از شیعه که پول پرست و دارای عقاید سست و در عین حال دارای شهرت و قدرت تأثیر و نفوذ باشند، می رویم تا به واسطه ی آنها در عزاداری ها نفوذ پیدا کنیم.
برنامه های دقیق و مخرب
ما از این افراد، اهداف زیر را پی گیری می کنیم:
1ـ به وجود آوردن و یا سرپرستی مداحانی که معرفت عقاید شیعه را ندارد.
2ـ شناسایی و کمک مالی به افرادی از شیعه که بتوانند توسط نوشتارهای خود، عقاید و مراکز علمی شیعه را هدف قرار دهند؛ بنیان های تشیع را منهدم کرده و آن را اختراع مراجع شیعه وانمود کنند.
3ـ اضافه و یا حفظ کردن رسوماتی در عزاداری که با عقاید شیعه منافات داشته باشد.
4ـ عزاداری ها به گونه ای معرفی و مطرح شود که عموم جامعه احساس کنند تشیع، گروهی جاهل و توهم پرست است که در محرم برای انسان های عادی مزاحمت به وجود می آورند. برای تشریح این جور برنامه ها لازم است پول های هنگفتی خرج شود و مداحان، خوب تشویق شوند.
و این گونه، تشیع که یک مذهب دارای قوت منطقی است تبدیل به مذهبی درویشی محض می شود و از درون، پوک و تو خالی می گردد و در ذهن عوام الناس، نفرت و در خود شیعه، افتراق و پراکندگی گسترش می یابد. آنگاه و در نهایت باید توسط نیروهای جهادی بر آنها تیر خلاص زد و نابودشان کرد.
5ـ تحقیق و جمع آوری مطالب فراوانی علیه مرجعیت و نشر و اشاعه ی آنها توسط نویسنده های پول پرست و بی نام. در این باره باید پول خوبی خرج شود و در میان مداحان و عوام شیعه مواد زیر زمینی پخش و منتشر گردد تا شیعیان دچار آشفتگی و چند دستگی شوند.
با این برنامه ها پیش بینی می شود که در مرحله ی نهایی، صدای اعتراض خود شیعه ها علیه مرجعیت بلند شود، تا آنجا که در سال 2010 میلادی دیگر مرجعیت یا به عبارت دیگر مرکزیت اقتدار شیعه ــ که تا کنون سد اصلی جلوی دولتمردان ما بوده اند ــ به وسیله ی خود شیعیان پایان می یابد.
دکتر مایکل برانت در پایان می گوید: تا کنون به بعضی از این برنامه ها عمل شده و بعضی دیگر در حال اعمال است و مقداری نیز جزء برنامه هایی است که باید در آینده عمل شود.
با استفاده از بیانیه ی آقای الفت حسین ساقی، مدیر مرکز اسلامی بقیه الله
اینک و با این مقدمات... آیا نباید بیش از این اندیشه کنیم ؟ آیانباید به فکر حفاظت از مقدسات و فرهنگ اصیل شیعی باشیم ؟ بیاییم به خاطر خدا و به خاطر ائمه ی اطهار علیهم السلام، با صرف نظر از همه ی گرایش ها و دیدگاه های سیاسی و اجتماعی پاسدار حریم قداست عاشورا و اقتدار و استواری مرجعیت شیعه باشیم.